سفارش تبلیغ
جنبش وبلاگی خیبریون
نـــم نـــم ِ آفتـاب

نـــم نـــم ِ آفتـاب


بسم الله...
حیرت مانده برا‌ی‌م
لطف‌شان ...
چند روز قبل از بلاگ تا کربلا ,  زیارتِ هشتمین آفتاب قسمت‌م شد 
دیر نگذشت که باز هم توفیقِ زیارت ...
دومین سفرمان گذشت
سه نفرمان بنشینیم در صحن ، نگاهمان به گنبد باشد 
و باز بخواند ما با ولایت زنده ایـــــم
 این بار از بلاگ تا افلاک

پ.ن : گفته بودم می نویسم از بلاگ تا کربلا را , دل که نخواهد نمی‌شود قبول کنید.


نوشته شده در سه شنبه 12/7/90ساعت 11:45 عصر توسط فاطمه سادات نظرات ( ) |

بسم الله...
صدایشان زدیم "پدر"
روبروی ایوان طلا
هر شب به زیارتِ امیری می‌رفتیم که بارگاهش مانند آغوش امن پدر آرامش نصیبمان می‌کرد
امسال ؛ برای شب قدر ... دل‌م می لرزد
برای وداع با "او"


نوشته شده در یکشنبه 16/5/90ساعت 2:57 صبح توسط فاطمه سادات نظرات ( ) |

بسم رب الحسین ...
نوشتن و گفتن از مکانی که عمری آرزویش را داشته ای و اکنون به "وصالش"رسیده ای بسیار دشوار است.
کلمات یاری‌ات نمی‌کنند ....گویی قرار است آنچه در این سفر تجربه کرده ای و احساسی که داشته ای برایِ خودت باقی بماند.
اما توفیقِ سجده بر خاک کربلا .. از یک خواب در ماهِ ارباب شروع شد که به لطف‌ش زود تعبیر.. الحمدالله
انشالله بعد کوتاه می نویسم در چند پست از بلاگ تا کربلا را.


نوشته شده در چهارشنبه 5/5/90ساعت 10:28 صبح توسط فاطمه سادات نظرات ( ) |




راهی ِ مشهد و کربلام...
حلال کنید...


نوشته شده در سه شنبه 21/4/90ساعت 12:3 عصر توسط فاطمه سادات نظرات ( ) |

بسم الله..
بگذار هر چه می خواهند بگویند و بنویسند 
مهم "تو" هستی برای ِ من
تویی که ارمغان می آوری آرامش را !
صبر کن !
بگذار بگویم تا تو هستی و وعده ی او
هراسی ندارم از حرف ها و بی توجهی .
من با "تو" به اوج می رسم ، به حیا و موفقیت !
با تمام آسانی و حتی سختی هایـــت !
به احترامت ، به خاطر اعتباری که به من می دهی  سعی دارم رفتارم در شانت باشد .
همان طور که عاشق سعی در حفظ رضایت معشوق دارد!
نمی دانید چه کیفی دارد این علاقه و حجاب.
من به تو عشق می ورزم.


نوشته شده در دوشنبه 9/3/90ساعت 2:10 عصر توسط فاطمه سادات نظرات ( ) |

بسم الله...

آیات نام کوچک مهتاب است
نام بلند هر چه که خورشید است
سیلی خور کسوف نخواهد ماند
صبحی که صبح روشن امید است

خواهرم .. آیات
 را که خواندم ، سوال و تعجب بعضی از دوستان را دیدم ؛ تازه و دیر فهمیدم "ما" کاری انجام ندادیم برای ِ "او"
لوگوهای بمب گوگلی بحرین اینجاست
شعر از علی محمد مودب


نوشته شده در چهارشنبه 21/2/90ساعت 12:32 عصر توسط فاطمه سادات نظرات ( ) |

بسم الله...


امروز زنان و مردان وکودکان بحرینی به بدترین شکل ممکن ، نه باگلوله های سعودی بلکه در زیر سکوت مرگبار رسانه های جهان و سازمان های مدعی حقوق بشر،کشته میشوند . با استناد به فرموده پیامبر گر امی اسلام"هر کس بشنود صدای مسلمانی را که فریاد می‏کند یاللمسلمین مسلمانان به‏ فریاد من برسید ، و او را کمک نکند ، دیگر مسلمان نیست " وظیفه خوددیدیم تا قدمی هرچند کوچک در این مسیر برداریم . وظیفه فعالین مجازی استفاده از فرصت های موجود برای رساندن صدای مردم بحرین به جهان است .بمب گوگلی دیگری در راه خواهد بود اگر شما آدرس سایت    بحرین   در وبلاگ ها،فروم ها ،کلوب ، شبکه های مجازی و .... که در آنها عضویت دارید قرار دهید . این سایت آخرین اخبار مربوط به بحرین را به سه زبان فارسی ،انگلیسی و عربی و همچنین تصاویر فجایع صورت گرفته در بحرین را به طور کامل پوشش میدهد . نکته مهم : از آنجاییکه این سایت به سه زبان است ،میبایست سه لینک در وبلاگ های خود قرار دهید .یعنی سه کلمه بحرین ، البحرین و Bahrain را در قسمت پیوندهای وبلاگ خود سایت را  لینک کنید .  


بحرین


بیانیه جمعی از وبلاگ نویسان و فعالان  فضای مجازی


نوشته شده در جمعه 16/2/90ساعت 1:31 صبح توسط فاطمه سادات نظرات ( ) |

بسم الله...
بدون مقدمه می نویسم ؛ برای بحرین که این روزها نامش همراه خون است .
برای ِ مظلومیت و خواهران و برادرانمان .
خواستم بگویم آقایِ سازمان ملل و حقوق بشر ساکت شدم !
خواستم بگویم آقایان مدعی دموکراسی و ازادی و هزار و یک جور کلمات باز هم ساکت شدم!
چه انتظاری می رود از شما وقتی پای مظلوم به میان می آید در صحنه حضور داشته باشید؟
بهار است ُ شما به خواب ِ زمستانه رفته اید .
این روزهای بحرین پر است از تشویش ؛ باید دعا کرد برای استقامت بیشتر .
دعا برای آزادی ... برای ِ آرامش ِ دل های خانواده ها ...
دعــا اثـــر دارد
.
.
م ن : اینجا را در فیس بوک شیر کنید


نوشته شده در چهارشنبه 7/2/90ساعت 8:12 عصر توسط فاطمه سادات نظرات ( ) |

بسم الله...
قرار گذاشته بودیم با هم برویم  گلزار ِ شهدا و زیارت .  در راه به گل فروشی که رسـیدیم مکثی کرد ُ گفت : برویم داخل؟
جواب مثبت را که دادم ، به گل های ِ نرگس نگاه کرد .
بسته بندی شده بودند ، تازه ُ خندان .
دو بسته سرزنده را انتخاب کرد ُ به راهمان ادامه دادیم .
آرام گفت : نرگســ ها یکی برای دایـــی ِ سعید ، یکی هم برای ِ عمو سعید !
به قول ِ خودش عجب سعادتی که سعید هر دو خانواده برگ ِ گل سرخ هستند.


نوشته شده در یکشنبه 8/12/89ساعت 10:12 عصر توسط فاطمه سادات نظرات ( ) |

بسم الله...
این روزها بحرین لحظات حـــساسی دارد ُ ما بی خــــبر
اخبار را می توانید از اینجــــا پیگیری کنید .


نوشته شده در شنبه 30/11/89ساعت 7:53 عصر توسط فاطمه سادات نظرات ( ) |

قالب جدید وبلاگ پیجک دات نت